ذبيح الله صفا
1176
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
و خواه در وصفهاى طبيعى ، مبالغههاى كليم درين قصيدهها خاصه آنجا كه سخن از ستايش پادشاه باشد كمسابقه است . اما همچنانكه گفتم مهارت و شهرت عالمگير كليم در غزلهاى اوست كه در آنها زبان ساده و گفتارى روان و سخنى استوار را با مضمونهاى غالبا تازه و معنيهاى بديع و ناگفته كه از انديشههاى غنائى و حكمى و اجتماعى برخاسته است همراه كرده ، اما اين زبان ساده و روان او در غزلهايش بيشتر از انواع ديگر شعرهايش واژههاى برگزيده و محكم و « خوشتراش » دارد . او خود به اين معنىآفرينيهاى « خوشادا » ى خويش توجه دارد و مىداند قدر زحمتى را كه درين راه تحمل مىكند تنها شاعران همپايهء او مىشناسند . سعى وى در آنست كه از غير معنايى برندارد ، و اگرچه ديگر شاعران دورانش هم اين دعوى را دارند ولى كليم اگر اين دعوى را بصدق تمام نكرده باشد راستى قولش درين راه بر ناراستى مىچربد چنان كه حتى از دوبارهگويى معنيهاى خود نيز گريزانست « 1 » . وى در ارسال مثل و يا آوردن مصراعها و بيتهايى كه حكم مثل داشته باشد بسيار تواناست و اگرچه اين هنر در عهد وى ويژهء
--> - كشيدهاند بهم تيغ ابرو و مژهات * اگر سرى بميانجى كشيم صرفهء ماست خورشيد دگر نقابدارست * منقل معشوق در كنارست محراب جهانيان بخاريست * تسبيح خلايق از شرارست ماهى در يخ ميان جدول * چون موج بتختهء چنارست فراستش بخبرگيرى ممالك رفت * چو بازگشت خبر ز آشيان عنقا داد بملكش راهزن مانند جاده * به منزل مىرساند كاروان را كفش پرداخت كان گوهر و زر * فلك برچيد آخر اين دكان را ( 1 ) - غير شاعر كس نمىفهمد تلاش ما كليم * شعر فهمان جمله صيادند صيد بسته را چگونه معنى غيرى برم كه معنى خويش * دوباره بستن كفرست در طريقت من جز سوز عشق نيست سر هر بيان ما * چون شمع يك سخن گذرد بر زبان ما